
omid f2 |
||
اونایی که از تنهایی بیزارن بخونن شاید این نوشتم باعث
بشه قدر تنهایی رو هم بدونن
این نوشته طرز فکر خودمه.از نظر شما درسته؟
من یه دوست داشتم که خیلی دوسم داشت.هیچ وقت منو
ترک نمیکرد.بهم وفا دار بود.هیچ وقت با من قهر نمیکرد.
درسته.اسم این دوست بود تنهایی.همیشه کنارم بود .اما
یه روز من ازش خسته شدم.باهاش دعوا گرفتم.گفتم دست
از سرم بردار.چی میخوای از جونم.چرا ولم نمیکنی.ازم
دلخور شد.گفت باشه من ترکت میکنم.گفت تو قلب منو که
یه دوست وفا داربودم برات رو شکستی.اما من بهش بی
اعتنایی کردم.اون گذاشت و رفت.دورم شلوغ شد.پر از ادم
و ......
مدت ها بود که خیلی خوش بودم.فراموش کرده بودم که
دوستی به اسم تنهایی داشتم.اما بعد از مدتی ادما کم کم
دلمو شکستن.میدیدم دوستیشون مثل تنهایی پاک
نیست.دیدم معرفت تنهایی رو ندارن.ازشون خسته شده
بودم.از شلوغی بدم اومده بود.یاد تنهایی افتاده بودم.که چه
روزایی باهاش داشتم.رفیق اسرارم بود.همه چیرو بهش
میگفتم.تصمیم گرفتم برگردم و باهاش اشتی
کنم.برگشتم.بهش گفتم سلام.جوابم و داد.گفتم میتونم باز
داشته باشمت؟ گفت دوست داشتن من با دوست داشتن
ادما فرق میکنه.من وقتی گفتم دوست دارم یعنی واسه
همیشه به یادتم.
بدون اینکه منو سرزنش کنه قبولم کرد.گفت ادما خستت
کردن؟به درد دلات گوش نکردن؟بیا.بیا با خودم حرف بزن.تا
هر زمان که بخوای کنارتم.واسه بودن با تو هیچ شرطی هم
ندارم.
البته من اینارو واسه دل خودم نوشتم.وگرنه هیچ کدوم از
دوستام دل منو نشکستن.من همشون رو دوست
دارم.همشون هم به من وفادارن.فقط خواستم که بگم
تنهایی رو بد ندونید.قربون همتون
شاید خوشش نیاد که من ٬ تو خاک و خون پیرهنم
مردم چرا اون نمی یاد ٬ با گل سرخ به دیدنم
توقع داشتم می میرم ٬ حداقل نگاه کنه نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٧  توسط omidf2 خدا چیه؟چرا اینجوری میکنی؟چند بار میخوای جونمو بگیری؟چرا کم کم؟چرا یه دفعه خلاصم نمیکنی؟چیکار کردم که باید اینجوری مجازات بشم؟تو که میدونی من کیم.تو که خوب میدونی من چطوری بندگیتو کردم.بنده بدی بودم برات؟به خدا ناشکری نمیکنم.اما کم اوردم.بریدم.تموم شدم. مثل همیشه.فقط گوش میکنی.بد شدم .اره؟بدم کردن.این ادمایی که خودت اوردیشون تو زندگیم بدم کردن.چرا اون حرفارو زدم.؟کاش لال میشدم.کاش کور میشدم و نمیدیدم اون چیزایی رو که...........کاش کر میشدم نمیشنیدم اون چیزایی رو که..............کاش اصلا دنیا نیومده بودم یه چیزو به ادم میدی حداقل بهم یک صبرم بده تا بتونم فراموش کنم.بهم صبر بده.بهم یه کمی خوشی بده.مردم اینقدر غصه خوردم.خدا بهت ثابت میکنم که میتونم فراموش کنم.بازم امتحانم کن.فقط یه چیزی رو ازم بگیر.احساسم و ازم بگیر.میخوام بی احساس باشم.میخوام فرق خوب با بد و ندونم.میخوام همرو خوب ببینم.از 18 سالگی خوشیم و گرفتی.بعد از 4 سال داشتم دوباره بدستش میاوردم که دوباره ازم گرفتیش.دیگه هیچی ازت نمیخوام.هیچی.فقط ازم رو بر نگردون.منم بندتم. خدا من اشغالم؟اینقدر بدم ؟ای داد.ای داد
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٤  توسط omidf2 سلام این هم اهنگ جدیدم به اسم دیگه نمیاد که شعر و اهنگسازیش هم از خودم هست. امیدوارم خوشتون بیاد
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢  توسط omidf2 سلام.میدونم دیر شد اما بالاخره زمانش رسید تا یک اهنگ جدید رو که فعلا فقط از وبلاگ من میتونید دانلود کنید رو براتون بزارم.یک کار بسیار بسیار زیبا که مطمئنم بعد از گوش کردن شما هم همین نظر رو پیدا میکنید.اهنگی که دوستای خوبم بینام عزیز و پیمان عزیز بزای یکی از دوستای گل و هنرمندمون خوندن.امیدوارم خوشتون بیاد. بعد از کلیک بر روی دانلود یک صفحه باز میشود.سپس روی دریافت فایل کلیک کنید نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۸  توسط omidf2 نمیدونم
نمی دونم که کدوم دل منو از یاد تو برد . خاطرات خوب مونو به تن قصه سپرد . نمی دونم با کدوم حرف از من آزرده شدی . با کدوم باد خزونی زرد و پژمرده شدی ؟! که من از فاصله ها دلتنگم ، تو با من دو رنگی ، من یک رنگم . که من از دوری تو می میرم . روز و شب با عشق تو در گیرم .
مریض عشقم بخدا ، علاج من محبته . خاطره ای که موند واسم ، تلخی این رفاقته . ارزش دوست داشتن من ، دروغ و مکر و حیله بود . دل غریب من و تو مثل دو هم قبیله بود. تو اما با دورنگی هات آتیش به جونم می زنی . نکٌش منو اسیرتم ، تویی که دشمن منی . سر به هوایی تورو به پای عشقت می ذارم . کاشکی می شد بیای پیشم ؛ تا بال و پر در بیارم . تا بال و پر در بیارم .
نمی دونم از کدوم جاده باید به شهر عشق تو رسید . با کدوم نقاشی های کودکی طرح عشق تو کشید . هنوزم دل تو ، هستی منو به آسمونها می بره . نمی دونم پس چرا مرغ دلت از سر بومم می پره . خوب می دونم که توام دلتنگی ، به خیالت که با من یکرنگی . خوب می دونم که توام داغونی ، حالا قدر عشقتو می دونی . که من از فاصله ها دلتنگم ، تو با من دو رنگی ، من یک رنگم . که من از دوری تو می میرم . روز و شب با عشق تو در گیرم .
با دو رنگی پیش مردم منو رسوا می کنی . این سفر کار خودت بود ، گله از ما می کنی . با رقیبم که نشستی حرفی از من نزنی . حرمت عشق رو نگه دار ، دل منو نشکنی .
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۳  توسط omidf2 بازم سلاماین شعر رو من چند شب پیش گفتم.البته اگر بشه اسمش رو گذاشت شعر
اون که میگفت دوست داره دیگه دوستت نداره داره کم کم مهرتو از تو دلش بر میداره فقط کمی فرصت میخواد تا دلشو...... به کسه دیگه بسپاره فقط ازت سوال داره این بود جواب خوبیاش؟ میدونم.میدونم جواب نداری که بدی چون دیگه وقتی نداری وقتتو دادی به هوس وقتتو دادی به هوس گرچه هنوز دوست دارم اما اینو یادت باشه هیچ وقت ازت نمیگذرم
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۸  توسط omidf2 اهنگ جدیدم (دیگه نمیاد) COMING SOON
بازم سلام به دوستای گلم.اینبار یه کمی دیر اپ شدم. به زودی اهنگ جدیدم که دیگه نمیاد نام داره پخش میشه. این اهنگ که اولین کارم هست که با اهنگسازی خودم هست شعرش هم مثل همیشه از خودمه . با بقیه کارام خیلی فرق داره.کار پاپ هست و از نظر خودم خیلی زیبا شده.این اهنگ بعد از ایام محرم ارائه میشه و قراره اگر خدا بخواد کلیپ هم بشه. این اهنگ یک شروع دوباره هست برام.کار های بعدیم سعی میکنم خیلی قوی تر از قبل باشه. نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٧  توسط omidf2 نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/۱٧  توسط omidf2
نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٦  توسط omidf2 به نظر شما این نوشته حقیقت داره.برای شما هم این اتفاق افتاده؟
دوستی دخترها با پسرها و عکس العملها در دوره های مختلف دوستی
بررسی ارتباط یک دختر با یک پسر هفته اول............................................. پسر:سلام مهسا تو خبی عزیزم دختر:سلام عزیزم دختر:سلام عزیزم چطوری؟ خوبی؟خیلی دلم هواتو کرده بود پسر: امروز یه دختره اومد تو خیابون از من آدرس بپرسه,منم...دادم دیگه دختر: برام خواستگار اومده! نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢  توسط omidf2
شعری فقط برای دختران دم بخت !! دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!
و در اخر تفاوت دختران و پسران
![]() نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱۸  توسط omidf2
کنارم بخواب و به دورم بتاب و از این لب بنوش و چو تشنه که آبو...گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانه بی قرارت منم من...بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم...خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد...خدا دوست دارد من وتو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم...
زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟ گفت : نخریدند تمام شد
کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی
یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست
1) یکی دلش به 100 دل بنده 2) یکی 100 دل به یه دل میبنده 3) یکی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده 4) یکی هر بار به یکی دل میبنده 5) یکی دل میبنده تا بخنده 6) یکی دلش آکبنده مونده به کی دل ببنده 7) حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود
کجائی با که هستی دلت در آرزوی دیدن کیست؟ به هوشی یا که مستی چرا از یار دیرینت خبر نیست بگو آیا دلت بگو آیا دلت کرده هوای عشق تازه که در بیرونه قلبت ز یاد من اثر نیست مرا دیگر نمی خواهی خودم این قصه میدانم مرا دیگر نمی خواهی
خدا حافظ
نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱٤  توسط omidf2 |
||